الشيخ محمد تقي التستري ( مترجم : سيد علىمحمد موسوى جزايرى )
110
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي )
گفتند : آيا غير از اين قرابتى دارى ؟ گفت : نه . گفتند : پس ما را به شخصى برسان كه از خودت داناتر باشد ، زيرا تو آن نشانههايى را كه ما در تورات براى جانشين اين پيغمبر خواندهايم دارا نيستى . ابو بكر از شنيدن سخنانشان برآشفته ، خواست آنان را بكشد . و سپس ايشان را به نزد عمر هدايت كرد ، چون مىدانست كه اگر آنان نسبت به عمر ابراز مخالفت كنند ، عمر تحمل ننموده ايشان را مجازات خواهد كرد . پس به نزد عمر آمده و از او پرسيدند خويشى تو با پيغمبر چيست ؟ عمر گفت : من از قبيلهء او بوده و دخترم حفصه نيز همسر او مىباشد . گفتند : آيا غير از اين هم قرابتى دارى ؟ گفت : نه . گفتند : تو گمشدهء ما نيستى ، و آنگاه از او پرسيدند پروردگارت كجاست ؟ عمر گفت : در بالاى هفت آسمان . گفتند : پس جاى ديگر نيست ؟ گفت : نه . گفتند : پس ما را به شخصى دلالت كن كه از خودت داناتر باشد . عمر آنان را به نزد حضرت امير - عليه السلام - هدايت كرد . چون به نزد آن حضرت - عليه السلام - رسيدند با اولين نگاه گفتند اين همان كسى است كه نشانههايش را در تورات خواندهايم اوست وصىّ و خليفهء اين پيغمبر اوست پدر حسن و حسين ؛ اوست شوهر دختر پيغمبر ؛ اوست آن كسى كه حق ، با او بستگى دارد ؛ و آنگاه از آن حضرت - عليه السلام - پرسيدند قرابت تو با پيامبر چيست ؟ فرمود : پيامبر برادر من و من وصىّ اويم ، و من اولين كسى هستم كه به او ايمان آوردهام . و شوهر دخترش فاطمه هستم . گفتند : اين قرابتى است بزرگ و فاخر ، و نشانهاى است كه آن را در تورات خواندهايم . آنگاه از آن حضرت - عليه السلام - پرسيدند پروردگار تو كجاست ؟ على - عليه السلام - : اگر بخواهيد شما را خبر دهم از آنچه كه در عهد پيغمبر